تو رو دیدمو و دیدم به این زندگی تغییر کرد ...
مثل ِ پی ام امشبت که چندین بار تو ذهنم مرورش کردم که نوشته بودی: شیوا ی خودم با وجودت آرامش رو از نزدیک لمس می کنم و با داشتن توست که میدونم و مطمئنم صاحب ِ همه چیز می شم....
بر می گردم به عقب !! درست چند ساعت ِ پیش که ناخواسته همدیگه رو ناراحت کردیم ..اونم سر ِ اینکه شما میخواستی برام یه چیز گرون قیمت بخری و منم مدام می گفتم نه ! خلاصه یکم از هم دلگیر شدیم گفتی کاش پول داشتم ..کاش به جای اینکه بخوام دکترا بگیرم و موهام یکی یکی سفید بشن از اول ِ جوونی می رفتم سر کار ! اون وقت بود که با خیال راحت برات همه چی می خریدم ...
اینا رو گفتی و گفتی ...گذاشتم حرفات تموم بشه تا کمی ذهنت آروم بگیره ... بهت گفتم : احسانم من عاشق این زندگیم که الان باهات دارم ..همین نداشتنا ... همین تلاش کردنا برای ساختن آینده ی قشنگتر ... همین که می بینم چطور رشد می کنی و اوج می گیری و منم تو تمامی ِ لحظاتش کنارت هستم احساس غرور می کنم دلم میخواد زندگی رو خودمون بسازیم در کنار هم دست تو دست ِ هم ! اون کادو رو بذار وقتی اولین حقوقتو گرفتی بخر ... انقدر روزای باهم بودن داریم ..انقدر مناسباتای ناب داریم که بخوایم هر لحظه همدیگرو شاد کنیم... خوشحالم که تونستم ذره ای ارامش و اون اطمینان رو بازم مهمون دلت بکنم...
+من عاشق ِ مردیم... که با وجود اینکه صدامو هر روز چندین بار می شنوه اما بازم زنگ میزنه به گوشیمو میگه شیوا زود بیا نت کارت دارم ...منم بدون ِ هیچ وقفه ای خودمو می رسونم پای نت میگم احسانم چی شده ؟؟ با لبخند ِ همیشگیش که می میرم براش ! میگه هیچی دلم برای صداتو نگاهت تنگ شده بود میدونم داشتی درس میخوندی اما ببخش دل ِ دیگه نمی فهمه خانومم درس داره ....
+ هنوز قسمت نشده برم عزاداری امام حسین !! ما عشقمون رو از امام حسین داریم...تو این شبای عزیز منو عزیزدلمم از یاد نبرین ..به یادتون هستم. عزاداری هاتون قبول ...

