زندگی با عشق زیباست ...
دیشب کلی از این خاطرات می گفتیم ..از لحظه هایی که خلاف تصورم شما خیلی خوب یادت بود ... مثلا زمانی که نمره های ترم ۳ رو گرفته بودی و دقیقا کجا بودی که بهم زنگ زدی .. یا بدترین شبی که تو هند داشتیم و شما دقیقا به چیزی که تو ذهن ِ من بود اشاره کردی ... گفتیم و گفتیم و یه جاهایی بغضای من تبدیل به اشک شد و صدای لرزونم ...که خوب میدونم بیشترش از شادی بود... مثل اون لحظه ای که خبر قبولی تو بهم دادی درست نیمه ی شعبان ..روبه روی حرم امام رضا ...
همیشه مرور ِ این خاطرات حال ِ خوشی بهمون میده ... انگاری بیشتر قدر می دونیم روزایی که آرامش داریم وشادیم ! و شاید تنها دغدغه مون اوضاع ِ مالی باشه نه چیز دیگه !! اما همین دغدغه ها رو دوست دارم ..همین حساب و کتابا که چطوری و کی می تونیم تا ابد برای همین بشیم ... وقتی تلاشتو می بینم دلم گرم میشه ... و میگم زندگی فقط با عشق زیباست همین و بس !!
عکسایی که تو عروسی گرفتمو بهت نشون میدم کلی برام ذوق می کنی.. مامان میاد تو اتاقم شما می فهمی و بیشتر قربون صدقه ام میری و می دونی که نمی تونم جواب بدم ..از این کارت کلی حرصم می گیره و مدام زیر لب میگم صبر کن احسان جان مامان الان میره ... اون وقت بهت می گم ...! هر چند که خودمم از این کارا زیاد می کردم ...مثل وقتایی که ایران بودی و کنار ِ مامان ! مدام قربون صدقه ات می رفتم و می بوسیدمت !شما نمی تونستی چیزی بگی فقط میگفتی مرسی عزیزم یکی طلبت ... و من بیشتر این کارو می کردم حالا گهی پشت به زین و گهی زین به پشت :)
برای این روزام از خودم راضیم که تونستم با عشقم به روزای دلگیر و دلتنگ پاییز چیره بشم ... نذاشتم پاییز دلمم پاییزی کنه ... هر چند که خیلی سخته نبودنت ... اما روزا رو گذروندیم و از نیمه ی پاییزم عبور کردیم ... همیشه گفتم دلم با تو بهاریه ..سبز ِ سبز ... هر جا که میرم با یادت و خاطرات زندگی می کنم و منتظر می مونم تا بازم از راه برسی و دنیامو زیباتر از اینی که هست کنی عزیزترینم ...دوستت دارم.
+ فردا با بابا میخوام برم انقلاب کتاب بخرم ... می دونم برای ارشد خیلی دیر دارم شروع می کنم اما بازم همه ی تلاشمو می کنم ... خیلی کمتر میام نت اما کنارتون هستم ..برام دعا کنین.
خدا را ، در قلب ِ کسانی دیدم ،
که بدون ِ هیچ انتظاری مهربانند ...!!