چهارمين يلداي ما
گیرم
که یلدا هم بیاید.
شبی هم به درازا بکشد.
برفی هم ببارد.
سفره ای هم چیده شود.
اناری هم باشد.
و دیوان حافظی هم.
چه یلدایی؟
چه برفی؟
چه فالی؟
بی تو اینجا همه شب یلداست.
همه شب سرد است.
همه شب فال مرا می گیرد،
یاد تو.

با يه حساب سر انگشتي سال هاي نبودنت رو مي شمارم ... اين 4 مين يلدايي هست كه ندارمت .... كه كنارم نيستي تا اون رويايي رو كه امروز 8 صبح برام با عشق گفتي محقق كني .... اينكه روزي برسه كه شب يلدا تو آغوشت باشم .... كه دونه هاي قرمز و آبدار انار رو خودت تو دهنم بزاري و ...كلي حرفاي ديگه ....
تك تك اين سالهايي كه كنار هم نبوديم يادم مونده .... حس مي كنم دنيا به ما بدهكاره .... اينهمه تنهايي و دوري رو ... بايد جبران بشه .... بايد برسن اون روز و شب هايي كه كنار هم باشيم .... كه با بغض نگذره ... كه همش غصه ام تنهايي شما نباشه ...
+ سركارم و با ويروس سرماخوردگي دست و پنجه نرم مي كنم... حس ميكنم خيلي درهم نوشتم ... بخشين
++ در آغاز زمستان هرگز زمستاني مباد ، بهار آرزوهايتان .... يلداتون پر از عشق و مهر ....
+++ عزيزدلم 4مين يلداي باهم بودنمون مباررررك .... الهي برسه يلدايي كه كنارهم باشيم مرد ِ خوبم...


