آرامش ِ محض ِ ... وقتی تو اینجایی ....
وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی
و به آغوشت سفت مرا مے فشارے
و وادارم مے کنے
که به هیچ کس فکر نکنم
جـــــــز تـــ♥ـــو . . . !

ادامه نوشته..
" تــــــــــــــو را ... تا عمر دارم ... دوســـــــــــــت دارم "

ادامه نوشته..
ادامه نوشته..
احساس مهربان تو عطریست که هر لحظه به مشامم میرسد
عشق خوبم فردا زیباست و تو زیباتر از فرداها . . .
مجاز شدم :) اون با رتبه ای زیر 200 ... خیلی خوشحالم ....
باید انتخاب رشته کنم ... خدا کنه بتونم تهران قبول بشم ... ای خدااااااااااااا
تا برسمــ به بلندای آغوشــ مردانه ات
که در آغوش بگیری و من
ببازمــ دنیایمــ را در پسِ عطر تنتــ

چشمام باز نمیشه از خستگی .... فرداشب میام خاطرات هر دو روز رو ثبت میکنم ....
بر من ببخشین ... دوستتون دارم...![]()
چه بی پــَـــــــــرواااا دِلـــــــــَم
آغوشِ مَمــــــــــنوعه ای را میخــــــواهَد..
که تَنــــْــــــها شَرعی بودَنش را
مَن مـــــــیدانَم.........و
دِلـــــَـمـْـ وتـــــ♥ـــــو

+ ولادت حضرت فاطمه و روز مادر رو به تمامی مادران ِ سرزمینم ... خصوصا مادر ِ خودم و مادر ِ احسانم تبریک میگم .الهی همیشه برقرار باشین.

مینـــویســــم سـرشـــار از عـشـــق
بـــرای تـــویــی کـــه همیــشـــــــه . . .
تنهـــا مخـاطـبـــ ِ خـــاصّ ِ
دل نـــوشـتـه هــــای ِ منــــی !
بــــرای تــــو کـــه بـخـوانـــی
و بـــدانـــی . . .
دوستـــــ داشتـنـتــ در مــــن
بی انتهاستــــــ . . .
فقط 4 هفته ی دیگه دارمت .... این روزا خیلی بیشتر به تقویمم نگاه میکنم .... انگاری یه جورایی دارن روزای نبودنت رو به رخم می کشن ...
+ دوستای نازم بلاگفا شماهم اذیت میکنه ؟؟؟؟ اصلا نمی تونم براتون کامنت بزارم :(
ادامه با همون رمز ِ قبلی .....
ادامه نوشته..+ با همون رمز قبلی ....
ادامه نوشته..من و خواب موندنم تا ساعت 7.15 ... تو وزنگ نزدنت بخاطر بیشتر خوابیدن من .... “ من و تو “ دستاهای قفل شده و سرد تا پارک ... “ من و تو “ خوردن یه صبحانه پر از عشق ... “ من و تو “ احساس ِ آرامش ... “ من و تو “ سکوت و سکوت و سکوت و شکر کردن خدا برای داشتن هم .... سرد شدن تو و گرمی دستای من برای نوازشت .... رز نباتی رنگت و ذوق کردن ِ من از دیدنش ...
" من و تو “ باز هم در یک قاب ... با کلی خنده و دنبال ژست گشتن .... “ من و تو “ مسیر طولانی تا شهرک آزمایش ... خوابیدن من برای لحظه ای کوتاه اما خیلی شیرین تو آغوشت ... “ من و تو “ درب اصلی شهرک آزمایش ... پوشیدن چادر ِ مشکی بنا به قانون اونجا ... تعریف و تمجید تو از چادرم ... از اینکه چقدر هم خونی با چشم و ابروی مشکیم داره و چقدر بهم میاد و هر لحظه قربون صدقه رفتنت ...
" من و تو “ مسیر ِ بازهم طولانی وزارت علوم ...اس ام اس ِ تو ، تو اتوبوس و برق نگاه ِ من ...” من و تو “ هم پای هم ... و هر لحظه تشکر تو از بودنم کنارت .... انتظار ِ نیم ساعته ی من برای انجام کارات ... دلتنگیم تو همون لحظات .... لبخند ِ مشترکمون برای انجام ِ کارت ...
“ من و تو “خوردن کیکی که درست کرده بودم .... تعارف به یک پدر و پسرو بازهم مهربونیای تو ... اون پدر حرفی زد که هنوزم با یاداوریش بغض راه گلومه می بنده و سر اذان دعا کردم برای خوب شدن اوضاع مالی اون پدر وشرمنده نشدنش جلوی پسر کوچولوش... دعای اون مردبرای خوشبختیمون حالمو خوب کرد ...
" من و تو “ مسیر ِ شهرک آزمایش :) یاد گرفتن مسیر و رفتن با اتوبوس ! طولانی شدن ِ بیش از حد ِ مسیر ... گرمی دستای تو و نرمی صورت من ...حرفهای درگوشی و مداام بوسیدن دستام و لمس صورتم ... 45 دقیقه سرپا ایستادن و خندیدن به مسیری که من انتخاب کردم :) احساس پشیمونی تو از گوش دادن به حرف ِ من :( ساعت 2.30 بلاخره بازهم شهرک آزمایش .... روبه رو شدن با درهای بسته و اینکه تعطیل شده !!
" من و تو “ در پی راهی برای رفتن به داخل .... مهربونی اون سرباز و نشون دادن ِ یه مسیر دیگه " من و تو “ و گرفتن تاکسی برای دقیقا دو دقیقه راه و کرایه ای زیاد و هنگ کردنمون :))

" من و تو “ دستهای قفل شده و دویدن تو یک سرازیری با شیب خیلی تند و خنده هامون تو اون خیابون ِ خلوت ... “ من و تو “ بازم روبه رو شدن با در ِ بسته و رفتن به آخرین در و آخرین امید .... بلاخره راهی پیدا شد و رفتی داخل !!
بازهم انتظار ِ 40 دقیقه ای من ... اومدن ِ تو ... درخواست ِ اشتباه وزارت علوم تو نامه ! و انجام نشدن ِ کارت :( "من و تو “ و اعصابی داغون و رد نشدن ِ حتی یک ماشین از اون مسیر ... “ من و تو “ فلکه ِ اول صادقیه ... رد شدن از تمام ِ فست فودها و پیدا کردن یه رستوران برای صرف ِ ناهار ساعت 4 بعد از ظهر .... حالا تو و ناراحتیت از اینکه چرا منو انقدر چرخوندی .. چرا نشد کنارهم با آرامش بشینیم ... و من گرفتن دستای داغت و بوسیدنشون و احساس آرامش و رضایت با توبودن تو هر شرایطی ... اینکه فقط تو باشی ... هر چند که گاهی اخمام رفت تو هم ... غر زدم ...
“ من و تو “مترو صادقیه ... مثل ِ هر دفعه لحظات ِ آخر پراز بغض و سکوت ... تلاش من برای عوض کردن جو ... اما زمزمه های تو و گفتن از تمام ِ دلتنگیات ... ساعت 5 ... پیاده شدن تو ... مترو ِ امام خمینی ... گره نگاهمون از پشت شیشه ی واگن ... دل ِ بی جنبه ی من که طاقت نگاه کردن تو چشمات رو نداره و اشک ریختنم .... اشاره ی دست تو و نشون داده عدد دو ... یعنی اینکه دو هفته ی دیگه میام ... اشکاتو پاک کن ...
امروز یکی از پر هیجان ترین روزای باهم بودنمون بود ... تجربه کردن چیزای جدید ... همین که 10 ساعت کنارم بودی به تموم ِ دنیا می ارزید ... ممنونم ازت عزیزترینم که اومدی و یه روز قشنگ دوباره برام ساختی ...عاشقتم.