سلامی دوباره
نمیدونم از کجا شروع کنم؟
اصلا کسی هست که بیاد و بخونه و به این خونه سر بزنه؟؟
خونه ای که چند سال دلتنگی، دوری و غربت رو تو خودش جا داده و حالا به یه ساحل امن رسیده
الان که دارم م نویسم دقیقا 6 سال و 3 ماه هست که از زندگ مشترکمون میگذره هیچی عوض نشده و من و احسان همون شیوا و احسان قصه سالهای دوریم ....پر از عشق، ببخشش، صبوری و مهر...
چه روزهایی اینجا گریه می کردم، غر میزدیم و از زمین و زمان می نالیدم
الانم گاهی شرایط خیلی سخته زندگی پر از پستی بلندیه و همچنان گاهی نرسیدنا، نشدنا، امید خب "عشق" همیشه کارسازه
سختی ها رو آسون میکنه و حالمون رو خوب....
دلم برای همه تنگه، برای دوستان باوفا سالهای دور
الهی خوب باشین![]()
نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو "
دوشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۲