♥ مسیـ ــ ــ ـر  ِ جاودانه ی عشـــــق ♥

" تــــــــــــــو را ... تا عمر دارم ... دوســـــــــــــت دارم "

روزای خوب و بد ِ سفر ....

بعد از ۴ روز دل درد و بیمار بودن و نگاه ِ پر از غم شما عزیزدلم که مدام می گفتی دلم برات خیلی تنگ میشه کاش زودتر برگردین ...بلاخره تونستم بار ِ سفر رو ببندمو و راهی سفر بشیم ... شکر عروسی ِ خیلی خوبی بود خیلی خوش گذشت ...هر چند که گریه های من تو بغل دختر خاله ام تمومی نداشت و نمی دونم چرا انقدر پا به پاش اشک ریختم ..شاید یاد ِ خودم می افتادم که قراره یه روزی اینجوری از خانواده دل بکنم و دستمو تو دستای یارم بزارم و راهی خونه ی بخت بشم ... هر چند که لحظات خیلی سختی بود اما در مقابل اون همه شادی و پایکوبی غم ِ کمی رو دلم گذاشت .... و حسابی سعی کردیم عروسی ِ خوبی از آب در بیاد که همون جورم شد و فقط پاهای تاول زده اش برامون موند :)

اما فردای پاتختی یکی از خانومای میان سال ِ فامیل فوت شد ..خانوم ِ خیلی خوبی بود آزارش تا حالا به کسی نرسیده بود و بیمارش دو ماه طول نکشید ...دیدن اون همه اشک و آه و ناله ی فرزنداش واقعا دل هر کسی رو به درد می اورد ..اون روز حتی اسمونم گریه می کرد .... شاید منم تمام ِ دلتنگیامو تو اون روز با گریه  ی اسمون و دخترای اون خانوم گره زدم و خودمو حسابی خالی کردم ... زیر همون بارون ِ پاییزی از خدا خواستم همه ی پدر مادرا رو برای بچه ها حفظ کنه ... غم از دست دادن ِ عزیزان خیلی سخته ....

تو این روزای سفر وقتی بهم زنگ میزدی همیشه با صدای گرم و مهربونت منو وادار می کردی که صدای گوشیمو کم کنم مثل ِ همیشه ..اما خب گاهی اطرافیانم از جمله خاله متوجه می شد و می گفت این صدای ِ احسان ِ که برات اینجوری ذوق می کنه ؟ حالا من بودمو لپای گل انداخته .... و خاله که همیشه کلی سر به سرم میزاره ...

                                                         

چند شب پیش خواب خانواده ی احسانمو دیدم ..خواب ِ خیلی قشنگی بود اومده بودن خونمون ..درست فردا شبش مامان ِ احسانیمم انگار ادامه ی خواب ِ منو دیده بودن ..برام خیلی عجیب و جالب بود ... دلم میخواد به فال ِ نیک بگیرمش .

گاهی اوقات انتظار ِ خیلی چیزا رو اصلا نداریم ...اما یهو می فهمیم که گره ای از کارمون باز شده اون وقته که فقط هر دومون سکوت می کنیم و باهم خدا رو شکر می کنیم و ازش بخاطر این همه لطف و مهربونی ممنون میشم ...خدایا شکرت .... 

+ لاله جانم ...خیلی خوشحالم که برگشتی عزیزدلم به خونه ی پر از مهرت ..جات خیلی خالی بود ..الهی همیشه برقرار و پایدار باشی و عاشق.

++ الهام عزیزم ...همین الان که پست خواستگاری تو خوندم بی نهایت برات شاد شدم ...الهی خیلی زود پیوند اسمونی تونم باهم ببندین عزیزدلم. این ارزومه.

+++دوستای نازم ...خیلی دلم براتون تنگ شده بود ..مرسی از تمامی دوستای عزیزی که هنوزم منو از یاد نبردن و همراهم هستن ..دوستتون دارم .

عزیزدلم ...یه امیدی بازم تو دلم زنده شده ... حتی فکر کردن بهش که قراره تا چند ماه ِ دیگه ببینمت لمست کنم منو از خودم بی خود می کنه ...خیلی میخوامت .

نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو "
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱